تبليغاتX
روزنوشت

روزنوشت

روز نوشت

روز اول کاری

 

امروز واسه اولین بار تصمیم گرفتم برم سر کار

مهد کودکی بزرگ داخل یه باغ توی یکی از خیابونای شمالی تهران

 

محیطش رو دوست داشتم

بچه های بانمک خوشگل خوشگل توی باغ بازی می کردن و منو به اسم خاله

صدا می زدن.......................

از اون جایی که من خیلی نازک نارنجی هستم و با یک غر کوچیک مدیر مهد کودک

وقتی به خودم اومدم که اون محیط دوست داشتنی رو ترک کرده بودم!

پ.ن:کلا از آدمایی که به تازه دوران رسیده باشن و بخوان واسه آدم تصمیم بگیرن

خوشم نمیاد........................

و من همچنان بیکار شدم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:40  توسط آدامس توت فرنگی  | 

 

نمی خوام دیگه بنویسم

شاید این نوشتنا باعث شه بیشتر روی یه موضوع تمرکز کنم

تنها چیزی که این روزها ذهنم رو به خودش مشغول کرده اینه که چرا دنیا اینقدر بزرگه!

کاش اینقدر کوچیک بود تا تمام کسایی رو که دوست داشتم و هر لحظه آرزوی دیدنشونو

می کردم می تونستم تو یه چشم به هم زدن ببینم................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:53  توسط آدامس توت فرنگی  | 

شک گرایی

 

گاهی وقتا لازمه آم شک گرایی برای خودش درست کنه......

یعنی وقتی چیزی اذیتت می کنه شک کنی.

پ.ن:همیشه فکر می کردم من فقط عاشق پسرایی می شم که فقط یه کم یا

بیشتر عوضی ان................برای ادامه مطلب فردا توضیحش میدم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 23:31  توسط آدامس توت فرنگی  | 

خوش اومدی فصل من ماه من

پاییز

زود تاریک شدن هوا

سرد شدن

روزهای بی عشق

پاییز

راه رفتن زیر بارون

خیس شدن و احساس تنهایی

اما اینبار می خوام دوستت داشته باشم فصل من

درسته که

سرده اما می تونم توی سرمای وجودت بشینم

می تونم با یه نسکافه داغ در کنارت احساس خوبی داشته باشم

می تونم زیر بارون تنهایی راه برم

اما امیدوار باشم

چه حس خوبی

بوی نم

بوی بارون

قطره های بارون

خیس شدن زیر بارون و دعاکردن زیر بارون

فصل زیبای من خوش اومدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 3:16  توسط آدامس توت فرنگی  | 

 

تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد

یه بغض شکسته رفیق گلو شد

تو بارون که رفتی

دل باغچه پژمرد

تمام وجودم توی آیینه خط حورد

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره

دلم غصه داره  دلم بی قراره

 

نمی دونم چند بار واسه خودش Play شد!

۱۰ بار

۱۵ بار

۲۰ بار

تنها چیزی که یادمه غرق تو آخرین روز خاطرات

پارسالم بودم........

خاطراتی که گذشت و هیچ وقت فراموش نمیشه

.............

گاهی وقتا با خودم فکر می کنم می شه بازم یه روزی

خوشحال باشم...........؟

پ.ن: نقطه.سر خط

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 22:43  توسط آدامس توت فرنگی  | 

همیشه

 

همیشه

 

هر روز

 

بارها و بارها

 

یه سوال کلیشه ای و صد بار تو ذهنم از خودم می پرسم

 

واسه جوابش:

 

یا پوخند میز نم

 

یا   گریه می کنم

 

یا یه فحش نثارش می کنم

 

و روند زندگی..........................

 

پ.ن:............پائولو یه جمله معروف داره که الان دقیقا یادم نیست اما یه چیزی تو این مایه ها بود که

اشتباه بد نیست در صورتی که به خودت لطمه نزنه!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:37  توسط آدامس توت فرنگی  | 

باد

 

تمام شب

پچ پچ برگهای چنار

زیر پنجره

خوابم را می شکند

صبح

سکوت شاخه های لخت

بغضم را .

 

پ.ن:پاییز داره میاد......پاییز منو یاده تنهایی می ندازه..........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 0:18  توسط آدامس توت فرنگی  | 

خواب

دوست دارم

خواب رو دوست دارم

نه که فقط خود خواب رو

از اون بیشتر خواب دیدن رو

حداقلش اینه که حرف دلت رو راحت به هر کی می خوای می زنی..............

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:55  توسط آدامس توت فرنگی  | 

قهوه تلخ

یه قهوه تلخ

توی هوای ملس شبانه تابستون می چسبه

 ...........

پ. ن :می خوام با خودم و تنهاییم رفیق شم.........................

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:2  توسط آدامس توت فرنگی  | 

شب آخر قدر

 این لحظات آخر را از دست ندین

فقط کافیه دستاتو رو به آسمون بگیری و دعا کنی..............

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 1:23  توسط آدامس توت فرنگی  |